رفتن به محتوای اصلی

تحصیل عاشق تحصیل عشق

 
در راه عشق عقربه‌ها وارونه می‌گردند. نام آدمی برای عاشق ننگ است. تحصیلاتش خفّت است و کار و بارش همه کار مزدوری‌ست. کار عشق همه بی مزدی‌ست. تحصیل عاشق تحصیل عشق و کارش همه تحویل عشق.


می‌گویند خدا آنچه را عاشق برای او می‌کند دهها برابر به او باز می‌گرداند. عاشق همین را هم نمی‌خواهد. آن دهها هم برسد، در راه عشق.

آدمی کلام عشق را می‌خواند، امّا نمی‌فهمد. از رو می‌نویسد و دست به دست می‌گرداند و هر شب می‌خواند و هر روز دوره می‌کند و با دوستانش از آن بازمی‌گوید، باز هم نمی‌فهمد و سر تا پا خشم و تعصّب و نادانی‌ست. از تسلیم می‌گوید، امّا تسلیم نمی‌داند. از عشق می‌گوید، امّا عشق لق لق زبان اوست. عاقبتش هلاکت است، چون در ردای عشق که جبّه‌ی شیران است به خود اندیشیده است.

اینجا عقربه‌ها وارونه می‌گردند. به همین خاطر آدمی می‌آید و می‌گریزد، یا اگر می‌ماند اغلب از سر کنجکاوی یا تعارف است. امّا روز و شب با هم نمی‌نشینند، چرا که روز و روزگار آدمی عاشق را شب است و عاشق نیز اگرچه خود شب است، امّا شبِ روز، شب پر نور، شب پر موسیقی.

عاشقان اندک و در راه خدا
دو هزاران همه با خویش خوشند

عاشقی کم شدن از خویشتن است
همه با بندگی بیش خوشند

از کتاب لامکان حلمی