رفتن به محتوای اصلی

انسان فراموش کرده است که برای درس گرفتن...

سفر رنجبار روح بر زمین برای دانستن زندگی و خروج از وضعیت نازپروردگی‌ست. روح ابتدا سفر خود را در گهواره‌های ناز و تنعّم می‌آغازد و هر آنچه از دست زندگی در دهانش می‌رود می‌پندارد حقّ اوست. حال آن که در قدم بعدی زمان بازگرداندن حق به زندگی فرا می‌رسد.

همواره کارها به سوی سخت‌تر شدن پیش می‌رود و این سخت‌تر شدن یعنی مواجهه با زندگی و مواجهه با خویش. خداوند زمین را کانونی از رنج قرار داده است تا روح را به خود بشناساند. هیچ کس نمی‌تواند تا ابد در خوشی‌های نفس روزگار بگذراند.

انسان فراموش کرده است که برای درس گرفتن و برای آموختن شفقّت و عشق بر زمین است. او همواره طریق خودرأیی، تکبّر و استثمار دیگران برمی‌گزیند و بر درد همنوعان خویش بی‌شرمانه پوزخند می‌زند. امّا ورای لبخندهای پوچ و آغوشهای گشوده‌ی آدمیان بر خودفریبی و اضمحلال، زندگی عاشقانه فصل‌های سخت خویش را به منظور برگ و بار دادن انسان بر او می‌گشاید.

از کتاب لامکان | حلمی