رفتن به محتوای اصلی

خداجو تنها خدا می‌جوید و بس...

 سوال گاه هست که خداوند تا چه حد بر این جامه‌ی انسانی و نیازهایش دلسوز است؟ بر این نازک‌ابلیسک تضرّع و آز. جواب این است: هیچ. یا خدا را می‌خواهی یا دنیا را. عربده‌ی دنیاخواهی‌ات به نام خدا مزن.

خداجو تنها خدا می‌جوید و بس. از نان می‌زند. از صورت و سیمای عیان می‌زند، از جان می‌زند. امّا از «آن» هرگز نخواهد گذشت. این‌ها را وا می‌نهد نه که به «آن» برسد. در «آن» هست. از همه چیز می‌زند تا حامل «آن» شود.

آن‌گاه که حامل «آن» شد در جبهه‌ی اوست. سپس دنیا عزم می‌کند که جانش بسوزاند و به زانویش درآورد. جنگی تازه آغاز می‌شود، جنگی هزار به یک. طوفان‌ها برمی‌خیزند، آفتاب‌ها فرو می‌ریزند و هیولاها از مغرب جان سربر می‌سایند.

پس روح بی‌نوای ساکن جهان‌های زیر که تا دیروز می‌پنداشت در محفل عشق عسل و خرما پخش می‌کنند، امروز می‌بیند در کرانه‌های بی‌کران نور و صدا تنها باید بر مرکب یقین، رزمنده بود و بی‌همه. چنان بی‌همه که انزوا در برابر رنگ از رخساره بگیرد و سر تعظیم فرو آورد.


از کتاب روح | حلمی