ورود به سایت

برای ورود به سایت لطفا نام کاربری و رمز عبور خود را وارد کنید.


 

  • شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶
  • 71
  • 0

نقاشی: موسیقی اصیل اثر گیلبرت ویلیامز – Music of the Elder Race by Gilbert Williams

این قافله عمر عجب میگذرد

دریاب دمی که با طرب میگذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را که شب میگذرد

خیام

  • شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶
  • 71
  • 0

  • شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶
  • 76
  • 0

یکی از بندگان عمرولیث گریخته بود کسان در عقبش برفتند و باز آوردند، وزیر را با وی غرضی بود و اشارت به کشتن فرمود تا دگر بندگان چنین فعل روا ندارند. بنده پیش عمرو سر بر زمین نهاد و گفت

هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست

بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست

اما به موجب آن که پرورده نعمت این خاندانم نخواهم که در قیامت به خون من گرفتار آیی اجازت فرمای تا وزیر را بکشم آن گه به قصاص او بفرمای خون مرا ریختن تا به حق کشته باشی ملک را خنده گرفت، وزیر را گفت چه مصلحت می‌بینی؟ گفت ای خداوند جهان از بهر خدای این شوخ دیده را به صدقات گور پدر آزاد کن تا مرا در بلایی نیفکند .گناه از من است و قول حکما معتبر که گفته‌اند

چو کردی با کلوخ انداز پیکار

سر خود را به نادانی شکستی

چو تیر انداختی بر روی دشمن

چنین دان کاندر آماجش نشستی

گلستان سعدی

  • شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶
  • 82
  • 0

اشراق ۳ اثر مارسین کولپانویچ

ILLUMINATION III by Marcin Kolpanowicz

  • جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶
  • 69
  • 0

  • جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶
  • 62
  • 0

  • جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶
  • 39
  • 0

پرواز به دور اثر آنیتا زوتکینا – Flying Away by Anita Zotkina

من طربم طرب منم زهره زند نوای من

عشق میان عاشقان شیوه کند برای من

 

عشق چو مست و خوش شود بیخود و کش مکش شود

فاش کند چو بی‌دلان بر همگان هوای من

 

ناز مرا به جان کشد بر رخ من نشان کشد

چرخ فلک حسد برد ز آنچ کند به جای من

 

من سر خود گرفته‌ام من ز وجود رفته‌ام

ذره به ذره می زند دبدبه فنای من

 

آه که روز دیر شد آهوی لطف شیر شد

دلبر و یار سیر شد از سخن و دعای من

 

یار برفت و ماند دل شب همه شب در آب و گل

تلخ و خمار می طپم تا به صبوح وای من

 

تا که صبوح دم زند شمس فلک علم زند

باز چو سرو تر شود پشت خم دوتای من

 

باز شود دکان گل ناز کنند جزو و کل

نای عراق با دهل شرح دهد ثنای من

 

ساقی جان خوبرو باده دهد سبو سبو

تا سر و پای گم کند زاهد مرتضای من

 

بهر خدای ساقیا آن قدح شگرف را

بر کف پیر من بنه از جهت رضای من

 

گفت که باده دادمش در دل و جهان نهادمش

بال و پری گشادمش از صفت صفای من

 

پیر کنون ز دست شد سخت خراب و مست شد

نیست در آن صفت که او گوید نکته‌های من

 

ساقی آدمی کشم گر بکشد مرا خوشم

راح بود عطای او روح بود سخای من

 

باده تویی سبو منم آب تویی و جو منم

مست میان کو منم ساقی من سقای من

 

از کف خویش جسته‌ام در تک خم نشسته‌ام

تا همگی خدا بود حاکم و کدخدای من

 

شمس حقی که نور او از تبریز تیغ زد

غرقه نور او شد این شعشعه ضیای من

 

مولانا

  • پنج شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۶
  • 69
  • 0

نقاشی اثر ویلیام بلیک – Artwork by William Blake

خیزید عاشقان، نفسی شور و شر کنیم

وز های و هو، جهان همه زیر و زبر کنیم

از تاب سینه آتشی اندر جگر زنیم

وز آب دیده سینهٔ تفسیده تر کنیم

فخرالدین عراقی

  • چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶
  • 90
  • 0

نقاشی گذر گاه آبی از سیلویان استرن هاگل_Blaue Bruecke by Silvian Sternhagel

ای      نسخهٔ   نامهٔ     الهی     که   توئی
وی    آینهٔ   جمال    شاهی     که    توئی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم   هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که  توئی

مولانا

  • چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶
  • 72
  • 0
Page 10 of 14« First...89101112...Last »