رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۹۸ : یکی میانه دوش گفت که عشق راه چاره است

یکی میانه دوش گفت که عشق راه چاره است
تمام شیوه در نهان بدین یکی اشاره است
به صورت جهان مگر چه ظلمتی عیان شده
که دل به جستجوی یک نگاه آشکاره است
تو شب به شب به دیده ام حقایقی نشانده ای
بدان دقایقی که جان از عشق پاره پاره است
منم ز کالبد برون، به راه سرزمین دور
نشان رهنمائیم چهارده ستاره است
خروس بی محلّ وهم! چه باک از خروش توست
سخن مگو نگاه کن که عقل هیچ کاره است
چرا پیاده ای دلا به دشت سرخ عاشقی
نشین به ترک ساربان که کاروان سواره است
به وصل یار ماهرو تو حلمیا سخن مران
ببین شمار عاشقان چه سان که بی شماره است
پیمایش کتاب