رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۱۵۵ : آن روح بازیگر صد روی دل دارد

آن روح بازیگر صد روی دل دارد
یک بو چه می جویی، صد بوی دل دارد
در هر نهانخانه صد ساز بنوازد
هر صوت جادوئیش صد سوی دل دارد
با مطرب و باده آوازه خوان هر دم
در رقص بی خویشان هوهوی دل دارد
سوی نهان گیرد، سرّ نهان گوید
بازوی جان پرداز، زانوی دل دارد
با زهد ظاهربین صد نرد می بازد
چشمان دریایی، ابروی دل دارد
با پهلوانان هم سرپنجه بندازد
زیرا که با ایشان پهلوی دل دارد
شاهان بی تقوا با وی نه بستیزند
زیرا دو صد برج و باروی دل دارد
از کار بی کاران صد گلسِتان چیند
هم او که انواع جادوی دل دارد
حلمی که رویین شد از تیر بدخواهان
صد شه به دربانی در کوی دل دارد
پیمایش کتاب