رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۷۶ : سختی چو به آخر شد جانم به سلامت شد

سختی چو به آخر شد جانم به سلامت شد
تا عشق میان آمد این خسته غلامت شد
دیگر دل وامانده بی دغدغه می خواند
از جلگه ی بدنامی حالی که به بامت شد
آتش به نهان آمد تا غصّه به سر آرد
هم غصّه به سر آمد هم خنده به قامت شد
سر باز نخواهم زد گر مرگ به پیش آری
حالی که دل مجنون افتاده به نامت شد
رفتند همه دیوان با حکم تو ای جانا
ابلیس به صد معجز بی چاره به دامت شد
در لامسه ام دیگر جز عشق تو پیدا نیست
احساس ز پا افتاد از راه غرامت شد
در چشم دلم نورت خورشید درخشان است
در حرکت دوّارش جانم به خرامت شد
گفتم چو به چرخ خم از چیست که می رانی
نام تو زبان آورد، برخاسته قامت شد
بشنو که چه می گوید آن قدمت رخشنده
از این غزل حلمی افلاک قیامت شد
پیمایش کتاب