رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۶ : معشوق تو عاشقست دیگر

معشوق تو عاشقست دیگر
پیمانه ی او شکست دیگر
عاشق، وی و اینک از نگاهت
خون از دل او بجست دیگر
آن جور و جفا که می نمایید
از جلوه ی او گسست دیگر
باید که چنان بسوزد از عشق
تا جان بدهد ز دست دیگر
بسیار بگرید از فراقت
نابود شود ز هست دیگر
خاموش شود ز روشنایی
روشن شود از الست دیگر
آن گه برهد ز عقل و اوهام
مجنون شود، از تو مست دیگر
حلمی بدرخش و روشنی بخش
معشوق توئی، خوشست دیگر
پیمایش کتاب