رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۵۲ : عقل غم افزا! برو، وصل چه نام آوری؟

عقل غم افزا! برو، وصل چه نام آوری؟
بی خبر! از شادی ات وصل به کام آوری
مذهب تو چیست؟ عشق، ضامن ره کیست؟ عشق
جای سخن های پوچ به که دو جام آوری
راهبران فلک راه به جان می برند
منطق خُرد و خِرد باز غلام آوری
ثانیه ای رفت و رفت، عشوه ی پیمانه کو؟
خرقه ی آلوده می خیز که وام آوری
راه کشان زین عدم، فارغ از این هیچ و غم
شاد شو بیهوده شاد تا که دوام آوری
کار تو بی کاری ات، از همه بیزاری ات
با همه بیماری ات روح به بام آوری
خام شو ار پخته ای، خام تو چون پخته ات
باده ی انگور عشق بر شو که خام آوری
باز سفیران روح در بر و جان می پرند
حلمی دیوانه خیز حور به دام آوری
پیمایش کتاب