رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۵۱ : این من چه کند این جا؟ من بی من مستانم

این من چه کند این جا؟ من بی من مستانم
هر من که میان آید از خویشتنم رانم
ای با من من فرسا! جانان جهان آسا!
باز آ که به یک دم نیز در خویش نمی مانم
ای در تن تن فرسا! تنهایی و تن ها را
با ما چه منی ما را در محضر جانانم؟
افسانه تر از این عشق هیچم نه سراغ آمد
انگار به خواب آید در خاطر چشمانم
غم چیست؟یکی سایه، دور از تن و دور از جان!
شادی ست که می جوشد از جان خروشانم
این چرخ خمود اینک یک آن به میان آرم
نابود کنم آنی این وهم به یک آنم
یک رشته از آن زنجیر بر گردن من آویز
بر دار چه خوش باشد این من من رقصانم
آسان نفس آخر آسان که به کف نامد
دشوارتر از دشوار حقّ است که می خوانم
حلمیّ ام و نام آور، نام دگرم عشق است
آن وعده ی روحانی جاری ست به پنهانم
پیمایش کتاب