رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۴۶۱ : شد ز نو فصل سخن باطنی

شد ز نو فصل سخن باطنی
موعد آن است صُوَر بشکنی
باز زبانم سر بتها برید
وقت حقیقت شد و حرف غنی
روح تویی هیکل خاکی نه ای
پس چه بر این خاک به خود می تنی
مذهب عشّاق ز خود جستن است
مذهب جهّال سراسر منی
ای دل خوش مشعل حکمت فروز
تا ز تو گیرد دو جهان روشنی
عقل شه عصر ظلام است و بس
خوش که سر این شه شر بکّنی
نیمه شبان بانگ به حلمی رسید:
شد ز نو فصل سخن باطنی
پیمایش کتاب
SMTP Error: Could not authenticate.