رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۴۵۹ : طعنه هایش طعنه های عشق بود

طعنه هایش طعنه های عشق بود
هر چه ما را گفت رای عشق بود
بی سبب بر جان ما لنگر نزد
موج و طوفانش ز نای عشق بود
گفت چون از گوشه ها بیرون شوید
خلقتی را نی نوای عشق بود
خفتگان را آتشی از غیر داد
صبح خیزان را صلای عشق بود
با کسان چون بی کسان دیدار کرد
بی کسان را آشنای عشق بود
مجمع خاموش او را بار داد
کان چنانی استوای عشق بود
پشت ما خم گشته از آوارها
راست قامت او عصای عشق بود
تکیه ی ما ناقصان بر خویش زد
هر دمی ما را ردای عشق بود
گفت حلمی وصف کور از عشق خاست
گفتمش نی نی ورای عشق بود
پیمایش کتاب