رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۴۵۰ : من ز انواع شفقّت برترم

من ز انواع شفقّت برترم
ساربانم، راه با خود می برم
آن ولی زنده چون این راز گفت
گفتمش من نیز راهت بسپرم
گفت تو راه خودی، بر خویش باش
تا که از خویشت بخیزی در برم
در برم از سر برون آیی چو نار
گویمت اینک تویی آن دلبرم
ماه من راه است و این مَه راهتاب
هر دمی رازی ز نازش می خرم
تو ز انواع مروّت بهتری
برتری از عشق هم چون بنگرم
شیوه ی صلح تو نازان می کُشد
بنده از شوریدگی جان می برم
خلق پندارد که حلمی شاعر است
عشق داند سالکی جنگاورم
پیمایش کتاب