رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۴۳۱ : بساط زهد و تقوا را برانداز

بساط زهد و تقوا را برانداز
برو عاشق شو، اینها را برانداز
حجاب خفتگان از سر برافکن
چنین رسم پریشا را برانداز
خوشی با دوستان وهم و افسون
اگر زیباست زیبا را برانداز
جهان رویاست، تو در خواب نازی
بخیز احکام رویا را برانداز
برو ارکان حقّ آموز امروز
به جز حقّ هر چه میرا را برانداز
عمل کن هر چه گویی، مرد دانا!
بساط حرف و هورا را برانداز
چو عیسی تاج خارت می گذارند
برو چرخ چلیپا را برانداز
گمانم صبح با حلمی چنین گفت
بساط زهد و تقوا را برانداز
پیمایش کتاب