رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۴۳۰ : عقل! مگو خرقه به نام من است

عقل! مگو خرقه به نام من است
خیر و شرت هر دو به کام من است
گرچه چپ ات از دم بالا تهی ست
در چپی اش نیز غلام من است
راستی ات هم که پر از کژمژیست
هر کژی اش چینک دام من است
خاص که از پستی عامی بریست
خاصیت جلوه ی عام من است
درّه مگو، قلّه ی وارونه ی بین
ژرف شو در ژرف که جام من است
گفت خدا حافظ یاران عشق
گفتمش این لحظه سلام من است
گو بشود هر چه شود باک نیست
هر ضربانی به نظام من است
حلمی از این راه و از آن راه نیست
تیغ حقیقت ز نیام من است
پیمایش کتاب