رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۳۵۷ : باز همان شاه و گداییم ما

باز همان شاه و گداییم ما
باز یکی ایم و سواییم ما
چرخ چو دوری بزند باز هم
بی تو پی بند و هواییم ما
دست تو باید بزند قیدها
ورنه به اقیاد قضاییم ما
باز یکی نام و یکی نامجو
بی تو به کلّی به خطاییم ما
صوت تو چون در رگ آواز نیست
تارزن ختم و عزاییم ما
مفتخرانیم به هیچی نو
بس که به تقلید دغاییم ما
ملّت اندوهی پر های و هوی
بنده ی اقطاب ریاییم ما
واعظ مغرور فتوحات خویش
هیچ نکردیم و به جاییم ما
حرف خدا حرف نو و کهنه نیست
گوش کن این قصّه کجاییم ما
هیچ مرو دوست سوی غرب و شرق
چون که سر گنج خداییم ما
حلمی از این میکده ی راستی
هیچ کسی دید چراییم ما؟
پیمایش کتاب