رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۳۵۱ : به دمشقی که پر از لشکر عشّاق رسید

به دمشقی که پر از لشکر عشّاق رسید
برو ای دل که عدو از ره اغراق رسید
دوش آمد سوی من حضرت دیدار و بگفت
موعد فتح و ظفر در شب اشراق رسید
مغول عقل اگر سینه ی پُر تاب شکست
ماه دل نیز کنون خانه ی اتراق رسید
شرق جان می شکفد باده از انوار بهشت
لشکر روح ببین از سفر شاق رسید
صبر کن ای دل من صبح بشارت بدمد
که به سر کردن شب ساقی خوش ساق رسید
گرچه هر سو ره خونست و لیکن شه من
عیسی ام، یوسف من، حضرت اسحاق رسید
حلمی این وصلت افسانه مبارک بادت
به دمشقی که پر از لشکر عشّاق رسید
پیمایش کتاب