رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۳۲ : به نام حقّ مستجاب که عشق را خروش داد

به نام حقّ مستجاب که عشق را خروش داد
سپیده ای به جان من بدین شب خموش داد
به مردمان خوابرو بگو پری ست در میان
هم او که صوت روشنی به پرده خوان گوش داد
رها مباد جان من ز آه و درد بی امان
تو زهر داده ای و دل به حکم باده نوش داد
الا نگار ماهرو به قصد خانه می روم
مرا ببر به خانه ای که وعده اش سروش داد
بیا خیال بی نشان بیا و در برم کشان
که یار رفته از میان به وعده ای که دوش داد
برهنه بوده ام دلا زلال آب و آینه
ببخش کام تشنه را پیاله ای که هوش داد
به مأمنی روم که غم به عزم باده می رود
دوای درد عشق را خدا به می فروش داد
دو روز هجر بگذرد، پیاله سر کش حلمیا
به نام حقّ مستجاب که عشق را خروش داد
پیمایش کتاب