رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۳۱۶ : بی گمان باید که در ارّابه ی طوفان شدن

بی گمان باید که در ارّابه ی طوفان شدن
درگذشتن ز آب و نان و سوی جانِ جان شدن
زیر بار حرف مردم ای دل تنها مرو
چون که تنهایی به از همرنگ نااهلان شدن
قلب باید ریشه ی نااستواری بر کَنَد
نی که چون افلیج عقلان کوچه ی لنگان شدن
روز باید شیره ی شب ها ز خود جاری کند
با نسیم خواب ها باید که هم سکّان شدن
روح باید تاج و تخت عقل را در هم زند
بی زمان باید که سربازیده ی جانان شدن
هر که از هر جا رسد در کعبه ی پنهان خوشست
تا چنین پیدا شدن خوش باد این پنهان شدن
در سحر وصلش نکو باشد ولی نیکوتر این؛
عصر غیبت این چنین پیمانه ی ایشان شدن
هر زمان فوّاره ی عشّاق را سرچشمه ایست
ابر باید گشت و تا سرچشمه چون باران شدن
رازهای عشق را حلمی به کنج سینه دوخت
زخم های باستانی راستی درمان شدن؟
پیمایش کتاب