رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۲۸۳ : ای خواب فتاده بس که بی راه زدی

ای خواب فتاده بس که بی راه زدی
صد طالع خنده بر سر چاه زدی
تا کی به غرورگاه میدان بچری
بی گاه رسیدی و به بی گاه زدی
بر شانه ی رود تکیه نتوان به غرور
با قامت دریوزه قد شاه زدی
شاهین فلک سوی تو هم باز رسد
امروز اگرچه ساز دلخواه زدی
آن ماه سویت باز به فریاد رسید
حلمی چو که نقش عشق بر آه زدی
پیمایش کتاب