رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۲۸ : چرخشی چند که تنها گذرانی کردیم

چرخشی چند که تنها گذرانی کردیم
چشم بستیم و نهانی دورانی کردیم
هر چه دیدیم به جز عشق نیامد ما را
به سر دیده ی جان چشم چرانی کردیم
جلوه ی یار میان آمد و پنهان آراست
پا زدیم و همه تن دست فشانی کردیم
سر پیمانه گشودیم و سراپا حیرت
پر در آورده ز جان دیده پرانی کردیم
گوشه ای بود گرفتیم و دگر هیچ که هیچ
چه بگویم که چه مستی عیانی کردیم
طاهر از می شده و صاف چونان گوهر اشک
بچکیدیم و ز جان عیش جوانی کردیم
جامه از حیلت بسیار بشستیم و دگر
جملگی غسل به جامی غلیانی کردیم
خواب بودیم و دگر ذرّه ی بیدار شدیم
خویش را عاریت صوت نهانی کردیم
حلمی از خاطر معشوق دو جامی آور
که ز صدق سر او خانه تکانی کردیم
پیمایش کتاب