رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۲۳۰ : گرچه یاران باوفا باشند تنهایی خوش است

گرچه یاران باوفا باشند تنهایی خوش است
خلوت خاموش من با یار رویایی خوش است
گرد افلاکی چو بر دوش من و تو ریخته
بی نیاز از خلق دون این طرز آقایی خوش است
با شریکان نهان بنشسته در بغداد روح
با تو تا دارالسّلام این رقص شیدایی خوش است
عشق را تا نام بردم جنگ ها آغاز شد
گه مسلمانی به راهش گاه ترسایی خوش است
دیدمش صبح عدم تقدیر آدم می نوشت
چون رسیدم گفت از تو باده پیمایی خوش است
کفر را بالاتر از ایمان مفتی رتبه است
تا ندیدی اولیا معشوق هرجایی خوش است
حلمیا کس دانه ی معنی نمی چیند، خموش!
حالیا بی هیچ گفتاری هم آوایی خوش است
پیمایش کتاب