رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۱۹۰ : ای روح خوش آمدی به دریای عدم

ای روح خوش آمدی به دریای عدم
افتان و خزان، چنین شو در پای عدم
امروز که صحبت من و یار یکی ست
بشنو غزل و صوت دل آرای عدم
باید که به عشق دیده طرّار کنی
اوباش حرم شود اهورای عدم
زود آمده از راحت جان سود نبرد
دیرآمده باش و خشک در نای عدم
آهنگ خدا شنیده ای هیچ دلا؟
حالی که شنیده ای تو آوای عدم
اسرار تو را آینه وارت بکند
فارغ ز خراب و خام و خارای عدم
پروانه دل، افسانه خر و ناز غزل
این گونه شوی شبانه آقای عدم
الماس شه و خرقه ی درویشی ما
یک جو بنیرزد به دو هوهای عدم
حلمی که به میخانه افلاک رسید
فارغ شد از این خاک به معنای عدم
پیمایش کتاب