رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۱۶ : تمام حرف عشق را شنیده ام بدون شرح

تمام حرف عشق را شنیده ام بدون شرح
تمام رنج های جان چشیده ام بدون شرح
چنین مقدّر است که به اوج آسمان روم
تمام جامه ها به خود دریده ام بدون شرح
چو رفته ام به ناکجا چنین نوید می دهم
به صبح روز آخرین دویده ام بدون شرح
سپیده است جان من، کجا نهان توان کنم
به منزل شبانه اش کُچیده ام بدون شرح
به شب ستاره می تند نگاه خامشانه اش
ستاره ای به چشم او خریده ام بدون شرح
چگونه کم توان شدن به پای سرو روشنش
اگرچه در نگاه او خمیده ام بدون شرح
ز فتح قلّه های جان چکامه ها سروده ام
ز چشمه سار عاشقان چکیده ام بدون شرح
سریر مخملین روح نشستگاه این من است
منی که از زوال تن جهیده ام بدون شرح
ز خطّ سوّم است کار قرین جاودانگی
به تخت مرمرین دل رسیده ام بدون شرح
همین سزای خدمتم که عشق در بیان کنم
منی که یک شکوفه هم نچیده ام بدون شرح
غزل سرای شهر دل منم، نی ام ز آب و گل
ورای عقل و منطق و عقیده ام بدون شرح
به جسم خاک حلمی ام، روم دو چند روزه ای
ز بر کند ولی فلک قصیده ام بدون شرح
پیمایش کتاب