رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۱۱۷ : مرا دیگر مده آزار، بمان در خانه ام ای یار

مرا دیگر مده آزار، بمان در خانه ام ای یار
ز چشم عاشقم ای جان تو هستی ماه این دربار
منوش از جام بی دردان و جام عیش برگردان
وفا کن عهد خویشانت، مپوش آن جامه ی اغیار
صفای باطنت رو کن به پیش جان بی جانم
سرود زندگی سر ده، بیار آن باده دیگر بار
من درویش را بنگر به اوج قلّه ی حشمت
هنوز از عشق می خواهم خیال وعده ی دیدار
نه که بی بال و پر باشم به راه وصل مقصودم
تو را در خلوتم خوانم به دور از دیدگان تار
سلامم می دهی از دور، چه باشد آخرت منظور
بیا نزدیک تا جانم ببیند جلوه ی دیدار
تو آخر با منی یا نه؟ بگو کآرام جان گیرم
اگر هم هیچ می میرم به پیش عشق جان افزار
کلام عشق می گویم که تو با جان من وصلی
بهایش رنج بی پایان به پای دیده ی بیدار
همه در خواب و بی تابم ز دست مردم بی تاب
یکی می گویدم برخیز کنون ای حلمی هشیار
پیمایش کتاب