رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۱۱۴ : شباهنگام و وقت خوش خرامی

شباهنگام و وقت خوش خرامی
جهیدن از سر بامی به بامی
پگاه خوشدلی و عشق بازی
دلی در سینه و دستی به جامی
منم در گوشه ای با جان هشیار
نشسته در کنارم یار حامی
سکوتی از نهانش در طنین است
کز افسونش مرا داده ست نامی
خموشی، بیهشی، دردانه نوشی
اسیرش گشته ام اینک به دامی
سلامش گفتم و در پاسخ ای جان
چه لبخندی، چه آغوشی، چه کامی
چو حلمی جام حقّ بگرفت و نوشید
چو حقّ فارغ شد از این خلق عامی
پیمایش کتاب